|
هر چی شما بگین
|
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 10:57 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
بزرگترین حادثه:تولد........بزرگترین ثروت:جوانی...........بزرگترین خاطره:اشنایی..........بزرگترین تجربه:عشق.............بزرگترین ارزو:وصال...............بزرگترین نعمت:خوشبختی.....................بزرگترین غم بی وفایی................بزرگترین درد جدایی................بزرگترین اندوه :مرگ.............بزرگترین بلا :ناامیدیکاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم [ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 21:18 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
...من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم
خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 16:8 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
زندگی یعنی عشق و شور به خدای خود ............عاشورای حسینی را بر تو دوست عزیز تسلیت می گویم مارا هم در غم خویش شریک بدارید وبرایمان دعا کنید [ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 10:50 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:17 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:16 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:12 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 14:54 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودم همه اشکهایم را در دوری از تو ریختم همه آه ها ی سوزان از سینه من کشیده شد همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم چرا که دلم از مهر تو پر است اما چشمم از نگاه تو خالی قلبم از عشق تو پر است اما دستم از دست تو خالی وجودم از وجود تو پر است اما خانه ام از حضور تو خالی تنهاترینم شب و روز نگاهم به در است که شاید روزی بیایی همه غرورم را به پای تو می ریزم همه عشقم را فدای تو می کنم با این که می دانم که دیگرنمی آیی شاید لایق عشق تو نبودم نازنینم ولی عاشق تو بودم بهترینم در آن صبح سرد و بی روح پس از آن شب تلخ و مجروح دل شکسته ام را از خود راندی نگاه ناآشنایت را از من برگرفتی چه ساده گفتی برو و چه آرام و بی صدا شکستم و رفتم و تو صدای شکستن ساقه زندگی ام را نشنیدی و تو صدای گریه دلم را نشنیدی قلب خونینم را ندیدی دردم را احساس نکردی تو که مهربانترینم بودی تو که نازنینم بودی آن شب که به تو رسیدم به یاد داری؟ از شادی به خاک خدا بوسه زدم به سجده نشستم گریه شادی سر دادم یادته؟ ببین امروز به سوک دل نشسته ام ببین امروز به درد و غم شکسته ام هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم تو پیمان شکستی و رفتی و به من چگونه شکستن را اموختی نازنینم من شکستن را با تو آموختم نمی دانم برایت چه بخواهم ولی می دانم که برایت چه نخواهم نمی خواهم لرزش اشک را در چشمانت ببینم اشک سهم من است نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم درد همراه من است نمی خواهم دل تنهایت را بینم تنهایی یار من است نمی خواهم دل دریائی ات را غمگین ببینم دل من غمخانۀ غمهاست عزیزم مرا از خود راندی گله ای نبود که تا بود بخت با ما یار نبود [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 15:32 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 9:41 ] [ مینا دهنوی ]
[ ]
|